تبليغاتX
شلوغ پلوغ - نوکرها موج می زنند!!!!!!
در وزارت علوم
دانشجو: سلام استاد!‏
مسوول حراست: استاد شمایی
عزیز دل، من نوکرتم
دانشجو: خواهش می کنم، لطف دارید، می خواستم ببینم چرا اخراج
شدم؟
مسوول حراست: نوکرتم عزیزم، ارباب جون! شما ضد انقلاب تشریف دارید، واسه
همین هم ‏اخراج شدید...‏
دانشجو: من بخدا کاری نکردم...‏
مسوول حراست: آخه
چاکرتم، الهی بمیرم برات، شما شعار دادی ارباب، می خوای برات ‏چایی بیارم، آب هویج می خوری برات بیارم که چشمات قوی بشه اوضاع مملکت رو خوب ‏ببینی سرورم؟
دانشجو
: نه، خیلی ممنون، ولی من هیچ کاری خلاف قانون نکردم...‏
مسوول حراست: ارباب جون،
قانون منم که نوکرتم، الهی پیشمرگت بشم، شما بکلی اخراجی.‏
دانشجو: من می رم از
دست شما شکایت می کنم...‏
مسوول حراست: دستت درد نکنه ارباب، بیا خودم آدرس یه
قاضی خوب بدم که اونم نوکر ‏شماست، همین الآن هم برات وقت می گیرم، نمی ذارم اربابم دست خالی از اینجا بره...‏
در
وزارت مسکن
مقاطعه کار: سلام قربان!‏
مسوول زمین: سلام بزرگوار، سلام
سرور، سلام ارباب! سلام به روی ماهت!‏
مقاطعه کار: ممنون از الطاف شما، می
خواستم یک آپارتمان بسازم، زمین هم دارم، می خوام ‏قدمی در جهت کاهش مشکل مسکن بردارم...‏
مسوول زمین: ای قربون اون قدم برداشتنت، بذار کف پاتو ببوسم که برای
ملت قدم برمی ‏داری، ارباب جون، چند طبقه می خوای بسازی؟
مقاطعه کار: بیست طبقه،
چقدر طول می کشه مجوز بگیرم؟
مسوول زمین: واسه شما سرورم بقدر یه چایی خوردن که
همین حالا برات می آرم، آبلیمو هم ‏بریزم یا فقط با قند می خوری یا با خرما؟
مقاطعه کار: من چایی تلخ می خورم، نمی خوام مشکل شکر مملکت بیشتر از این
بشه...‏
مسوول زمین: ای قربونت برم ارباب که خودت قند و عسلی، اینم چایی( چایی
می دهد) ببینم، ‏شما یه پونصد میلیونی همراهت پول خورد داری؟ ‏
مقاطعه کار
: پونصد میلیون؟ این قدر عوارض باید بدم؟
مسوول زمین: نه عزیز دلم، نه محبوبم، نه
دلبندم، نه ارباب، عوارض رو بعدا می ریزی به ‏حساب، نوکرت واسه ات چایی آورده، گفتم شاید بخوای یه کمی مشکل چند تا یتیم رو حل ‏کنی، مستقیما می دم به یتیم های لبنان و نیکاراگوئه، گرفتارن، منم نوکری شما و اونها رو می ‏کنم...‏
مقاطعه کار: یعنی
باید این پول رو بدم؟‏
مسوول زمین: نه نوکرتم، مجبور نیستی ارباب، ما نوکر
شمائیم و باید کارتون رو انجام بدیم. ‏می تونی ندی.‏
مقاطعه کار: در هر حال من
رشوه نمی دم، لطفا مجوز منو بدین....‏
مسوول زمین: الهی قربونت برم، شما تا حالا
نوکر نداشتی؟‏
مقاطعه کار: نه، من همیشه کارهای خودم رو خودم کردم.‏
مسوول
زمین: همینه ارباب، الآن هم فکر کنم باید کارهای خودت رو خودت بکنی، شما ‏احتیاج به نوکر نداری، بفرما ارباب برو بیرون....‏

در وزارت کار و امور اجتماعی
نوکر: سلام ارباب، من نوکرم...‏
مدیرکل کاریابی( تعجب
می کند): ای قربونت برم عزیز، من نوکرم، شما اربابی....‏
نوکر: نه قربان، اسمم
اسدالله است، بیست سال نوکر بودم، حالا اومدم خدمت شما دنبال کار، ‏می شه برام یه جایی کار پیدا کنید که بازهم نوکر بشم؟
مدیرکل کاریابی: ده نوکرتم، این یه رقم
رو نمی شه.... حالا می خوای چکار کنی؟ ‏
نوکر: می خوام نوکری کنم....‏
مدیرکل
کاریابی: نمی شه ارباب.... شما می خوای بذارمت عضو هیات مدیره باشگاه استقلال، ‏جای خالی دارم؟
نوکر: نه قربان، فوتبال بلد نیستم، فقط می خوام نوکری
کنم...‏
مدیرکل کاریابی: آخه نمی شه ارباب، اینجا من نوکرم و بهت می گم می تونم
بذارمت ‏فرماندار، خوبه فرماندار بشی، ده تا شهر جای خالی دارم، بذارم؟
نوکر: نه
قربان، من بلد نیستم فرماندار بشم، من فقط می تونم نوکر بشم...‏
مدیرکل کاریابی
: بابا، سرورم، چاکرتم، نوکرتم، این یکی رو بی خیال شو، همین الآن می ‏تونم بفرستمت بشی سفیر ایران در پاریس یا کانادا یا کاراکاس یا هر جا دوست داری... هفت تا ‏جای خالی هم دارم، گذاشتم کنار برای آدم اینکاره....‏
نوکر: آخه من زبان بلد نیستم،
خارج هم نمی خوام برم، من فقط می خوام نوکر بشم...‏
مدیرکل کاریابی: ارباب جان،
الهی منو کفن کردی با همین دستات، نوکری رو بیخیال، من ‏همین حالا می ذارمت معاون وزارت کشور، سه تا جای خالی دارم...‏
نوکر: نمی تونم ارباب، خیابون فاطمی به
خونه ما دوره، ضمنا از این کارها هم بلد نیستم، ‏لطفا منو بذار نوکری کسی یا جایی رو بکنم...‏
مدیرکل کاریابی: نوکرتم، چاکرتم، معاونت وزارت کشور که بلدی نمی
خواد، اینها که هستن ‏مگه بلدن؟ شما می ری معاون می شی، شیش ماه بعد هم استعفا می دی، بعدا خودم می ذارمت ‏وزیر، اجازه می دی ارباب؟
نوکر: نه، من نمی تونم، من
فقط می خوام نوکر باشم....‏
مدیرکل کاریابی: مطمئنی ارباب؟ ‏
نوکر: آره
نوکرتم، آره چاکرتم؟
مدیرکل کاریابی وسایلش را جمع می کند و کیفش را برمی دارد و
می گوید: ببین! مرتیکه ‏عوضی، برو به اونی که فرستادتت بگو من که همیشه حرفش رو گوش کردم، واسه چی ‏اینجوری آدم رو برکنار می کنن؟
نوکر: چشم ارباب، خدمت شون می گم، خسته نباشی...‏
مدیرکل کاریابی می رود و نوکر شلوارش را در می آورد و در حالی که پیژاما پوشیده روی ‏صندلی او پشت میز می نشیند.‏



منبع:روز
+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 18:28 |