تبليغاتX
شلوغ پلوغ

ولنتاین یا سپندارمزگان؟

 

 

 

اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یک روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارند . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که در اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده .در فرهنگ زرتشتی یک روز دیگه هم هست که اين روز (سپندارمزگان) يا (اسفندارمزگان) نام داشته . فلسفه بزرگداشت  اين روز به عنوان (روز عشق) به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه رو 30 روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني (بهترين راستي و پاكي) كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني (شاهي و فرمانروايي آرماني) كه خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملي زمينه. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم مي نگره و همه رو چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشته كه در ماه مهر، (مهرگان) لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مز يا اسفندار مز نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مز نام داشت، جشني با همين عنوان ترتيب مي دادند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست.

«سپندار مزد» لقب مينو (ملي) زمين است يعني گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق. زمين از آن نظر فروتن است که در برابر تمام آفريده ها افتادگي دارد. زمين نماد تواضع و عشق است. ما به عنوان انسان برخي از موجودات را دوست داشتني نمي دانيم و هميشه کسي يا چيزي براي ما وجود دارد که از آن متنفر باشيم. اما زمين نه! زمين همه مخلوقات را به دامن گرفته است و همه را دوست دارد؛ همچون مادر، مادري که همه فرزندانش را دوست دارد حتي اگر يکي زشت باشد، مادر چنان عشقي نسبت به فرزندش دارد که زشتي اش را نمي بيند به همين دليل در فرهنگ ايران باستان مادر به «سپندار مزد» تشبيه شده است.

روز سپندارمزد جشن زمين و گراميداشت مقام زن است که هر دو در کنار هم به اين نام معنا مي دهند. در اين روز زنان و دختران بر تخت پادشاهي در خانه هاي خود مي نشستند و مردان و پسران خانواده از آنها اطاعت مي کردند و به آنان هديه مي دادند. اين يک يادآوري براي برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامي بدارند و چون ياد اين جشن تا مدت ها ادامه داشت و بسيار باشکوه برگزار مي شد، همواره اين آزرم و احترام به زن براي مردان گوشزد مي گرديد.

این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خو،فلسفه حیات و کلاً جهان بینی ایرانیان باستان است.

 از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم ، شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

 

حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید نسبت به آن بی تفاوت باشیم .

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine)

به 29 بهمن (سپندار مزگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

نظر یادتون نره ها!

 

 

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 15:34 |

سلام دوستای گلم

شب یلدا و عید قربان رو بهتون تبریک می گم.

این متن رو به مناسبت شب لدا براتون نوشتم.البته منبعش سایت آفتاب هستش.

 

 

 

نگاهی به شب یلدا

ماه دلداده ی مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارندکه زمان کار ماه شب است ومهر روزها بر می آید. ماه برآن است که سحرگاه راه بر مهر ببندد وبا او در آمیزد اما همیشه خواب در می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست.سرانجام ماه تدبیری می اندیشد وستاره ای را اجیر می کند ، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد وعاقبت نیمه شبی ستاره ، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد.

ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و همر دیر بر می آید و این شب یلدا نام می گیرد.

از آن زمان مهر و ماه هر سال  تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند وسیاه و طولانی است که همانا شب یلداست.

یلدا در اسطوره ها و افسانه های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در خرم روز مکرر می شود.

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه ،خور ماه (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت ماهی بو که در آن آئین های بسیاری برگزار می شد.

از آنجا که خرم روزنخستین روز دی ماه، بلند ترین شب سال را پشت سردارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ، ساز می کندو خرمی ، جهان را فرا می گیرد.

 

از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است.ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد.و این دین یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.

ریشه ی کلمه ی یلدا در زبان سربانی است و به معنای تولد یا میلاد است.در برخی منابع آمده است که پس مسیحی شدن رومیان،300سال پس از تولد عیسی مسیح،کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز مسیح پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. درواقع یلدا یک جشن آریایی است وپیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.

وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر نقاط جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی ، این روز به 25 دسامبر منتقل شدو از سوی میسحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این رو است که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شودو درخت سرو و ستاره ی بالای آن هم یادگار ی از کیش مهر است.

 

یکی از آئین های شب یلدا فال با دیوان حافظ است . مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش از او طلب می کنند. در برخی نقاط دیگر ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد . نقل خاطرات و قصه گویی مادربزرگ ها وپدر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ی ایرانی دلپذیرتر می کند اما همه ی اینها ترفندهایی است  تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با یکدیگر سحر کنند.

در سراسر ایران زمین جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد در نقاط مختلف ایران ،انواع تنقلات وخوراکی ها به تبع محیط وسبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه هیچگاه از قلم نمی افتد. زیرا عده ی زیادی اعتقاد دارند که اگر مقدار زیادی هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله ی بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم شیراز (شهرخودم) در شب یلدا به شب زنده داری می پردازندو بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند.

آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفرهی هفت سین نوروز نیست و در آن آئینه و قاب عکس حضرت علی(ع) را جای می دهند. انواع و اقسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی(یاد مینا افتادم)، کشمس ، حلوا شکری ، رنگینک و خرماو میوه هایی چون انار، به و بخصوص هندوانه  خوراکی های مخصوص این شب را تشکیل می دهند.

در آذربایجان(یاشاسین!) مردم ، هندوانه  ی چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.

در اردبیل رسم است که مردم چله ی بزرگ را قسم می دهد که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا)  و هندوانه و سبزه و مغزگردو نخودچی وکشمش می خورند.

در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدندکه هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.

آوکونوس یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد وبه روش خاصی تهیه می شود.در فصل پائیز ازگیل خام را در خمره می ریزند،خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن اضافه می کنند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند

ازگیل سفت وخامپس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه شده ،آماده ی خوردن می شود.

خب دیگه من همین قد بلد بودم

شما هم اگه از مراسم شهرهای دیگه خبر دارین حتما در موردش تو کامنت ها برام بنویسین...............

 ***************************************************

اینم آپ شهره

یلدا!

 

یلدا یعنی نوری که از چشم پیرزنی کوته قامت و خمیده به آسمان میرود.

یلدا یعنی پیرزنی که تمام وجودش را جمع می کند در سرانگشتانش تا تا تا تا بتواند هر آنچه را تهیه کرده به خانه اش برساند و از آن پس به انتظار بنشیند..انتظاری سنگین...

یلدا بزرگ است،به اندازه ی قلب پیرزن ...شاید ماههاست به انتظار نشسته.

 

یلدا یعنی پدربزرگم،که هر وقت می بینمش،خدا در چشمانش می درخشد.

 

یلدا یعنی لبخند عشق بر لبان مادربزرگ....

 

یلدا یعنی من،تو،آن ها ،پدرم،مادرم،برادرانم....عزیزانم...یعنی همه حتی آن پسرک که سر چهارراه روزنامه می فروشد.

 

یلدا یعنی زمانی که کودک خود را در آغوش گرفته ای،به پسرک هندوانه فروش هم لبخند بزنی.

یعنی حداقل عشق را از هم دریغ نکنیم..

 

یلدا یعنی اگر دلت گرفت..شانه های پدربزرگ به انتظارت نشسته..

یلدا یعنی بخند..

 

یلدا یعنی پیرزن که در چشمانم نگاهش را چرخاندو با همان گفت: دقیقه ای برای من باش...

یلدا یعنی دستان زمخت پیرزن که در دستانم گره خورد از عطش محبت....

یلدا یعنی بنشین کنارم...برایت حرف دارم...

 

کیست که می گوید یلدا زیباست...

مطمئنم نه آن پدر است،که سر به زیر، در پشت در خانه ایستاده تا چراغ ها خاموش شود و آرام داخل شود...

نه آن پسرک که هر چه را آن روز بدست آورده باید برای مادر بیمارش خرج کند...

و نه آن پیرزن که فردا هم منتظر است..

 

اما یلدا برای من زیباست...

شکرانه اش؟؟؟؟

 

زمستان آمد ...آمد...آمد...می رود.. خیلی زود...

زمان میگذرد...

شاید دیگر سال دیگر نباشم...

زمان را باید غنیمت شمرد...

باید رفت...خندید...فهمید...عشق ورزید...

باید لحظه ها را چشید...

شاید آخرین باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 11:20 |

 

 

۷ آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (
اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

 

 

 

 

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)

 


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 20:32 |

 

سلام دوستای خوبم!

ممنون از لطف همتون که بهم سر می زنید و با نظراتتون منو دلگرم می کنید.

نماز روزه هاتونم قبول باشه.

جشن مهرگان رو پیشاپیش بهتون تبریک می گم.

مطلب پایین هم مربوط به همین جشن باستانی می شه.

فقط یه راهنماییه کوچیک: چون مطلب خیلی زیاده نصفش رو تو ادامه مطلب گذاشتم.

بخش اول که تو همین صفحه می خونید مربوط به نقل قولهایی هستش که از افراد معروف در کتابهای معتبر(تقریبا معتبر) در مورد این جشن نوشته شده. بخش دوم هم مربوط به خود جشن و نوع برگزاری و نقشش در ادبیات و موسیقی ماست.

امیدوارم به دردتون بخوره و به اطلاعاتتون در مورد فرهنگمون اضافه کنه.

پس با هم می خوانیم......................

 

 

 

 

مهر روز از مهرماه برابر با شانزدهم مهرماه در گاهشماری ایرانی

"می­ستاییم مهرِ دارنده­ی دشت­های پهناور را،
او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد."
»اوستا - مهریَشت«

» جشن مهرگان« که در گذشته آن­را» میتراکانا یا متراکانا (Metrakana) « می­نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد(1)، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد »میثرَه« یا» میترا« و بعدها» مهر« که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.

 

                                                   

                                                  

                                                    سنگ‌‌نگاره­ی میترا
                                                در نمرود داغ، آناتولی خاوری

                                                     سده یکم
پیش از میلاد

»مهریشت« نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن‌ترین بخش­های اوستا بشمار می‌آید. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره­ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می­باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، مهرگان همگانی (عامه) و روز انجام، مهرگان ویژه­(خاصه) نام دارد.
همان­طور که می­دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می­شد، تابستان (هَمَ ( Hama" "هفت ماهه و زمستان  )زَیَنَ" Zayana"( پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می­کرده­اند.

                                               

                                                

                                         برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی

آن­چنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»‌ از زبان «سلمان فارسی» آورده است:(...ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...)
در برهان قاطع« خلف تبریزی» نیز درباره­ی مهرگان می­خوانیم:
...» نام روز شانزدهم از هرماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی نمی­باشد و هم­چنان که نوروز را عامه و خاصه می­باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه )روز جشن مُغان )خوانند و عجمان گویند که خدای تعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید«

پیدایش مهرگان

پیشینه­ی جشن مهرگان به اندازه­ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن­جا كه بن نوشت­های موجود نشان می‌دهند، اين جشن دست كم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه­ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره كرده است:

فریدون چو شد بر جهان كامکار              ندانست جز خویشتن شهریار

به رســم کیان تاج و تخت مهی                  بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته ســر مهر ماه                  به سر برنهاد آن كیانی كلاه

زمانه بی اندوه گشـت از بدی                   گرفتند هر کــس ره بـخردی

دل  از  داوری­هـا بپرداخـتـنـد                  به آیین یکی جشن نو ساختند

نـشـسـتـنـد  فرزانگان  شادكام                  گـرفتند هـر یک ز ياقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو                جهان نو ز داد از سرِ ماه نو

بـفـرمـود  تا  آتش  افـروخـتـنـد               همه عنبر و زعفران سوختند

پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت              تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

كنون  یادگارست  ازو  ماه  مهر          به كوش و به رنج ایچ منمای چهر

ابوریحان بیرونی نیز می‌آورد:
...» در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه­ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید...» 
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین­الاخبار» را نگاشته از جشن­های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره­ی مهرگان می­گوید:
«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آن­جا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخ‌نویسان، شاعران و نویسندگان هم‌پیمان گشته‌اند تا از پیدایش مهرگان گزارش‌های یكسانی ارائه دهند.
«اسدی توسی» نیز در گرشاسب‌نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می‌دهد:

فریدون فرخ به گرز نبرد                      ز ضحاك تازی برآورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر             نشست او به شاهی سر ماه مهر

و باز هم «بیرونی» در التفهیم می‌نویسد:
«مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنكه معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آن­چه از پس نوروز بُوَد...»
گزارش خلف تبریزی درباره­ی پیدایش مهرگان نیز این­چنین است:
«... و دراین روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز برتخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دكتر «محمود روح‌الامینی» به نقل از آثارالباقیه­ی بیرونی می‌نویسد:
«... و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند چنان‌كه پاییز را بر بهار برتری داده‌اند و تكیه‌گاه ایشان اینست كه «اسكندر» از «ارسطو» پرسید كه كدام­یك از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می‌كند كه نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن­هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»
و حتی بیرونی كه به سخت‌كوشی و پركاری نامدار است گویا بایسته‌ی خویش می‌داند كه در مهرگان و نوروز بیاساید، آن­گونه كه «شهروزی» در مورد وی می‌گوید:
«... دست و چشم و فكر او هیچ‌گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»
در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره­ی جشن مهرگان گفت­وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین­های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می­داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می­آوردند، این آداب و آیین­ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می­شد و هنگامی که سختگیری تازیان در این­باره آغاز می­شد، ایرانیان به گونه­های پنهان آیین­های خود را برگزار می­کردند. سرانجام به انگیزه اهلیت این آیین­ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان­ها و یا زیر سرپوش­ها و عنوان­هایی تازه­ مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می­گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان. «رودکی» درباره­ی مهرگان چنین سروده است:

ملکا جشن مهرگان آمــــد       جشن شاهان و خسروان آمــد

جز به جای ملهم و خرگاه      بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد

مورد برجای سوسن آمـــد بــاز       می بر جای ارغوان آمــــد

تو جوانمرد و دولت تو جوان       می بر بخت تو جوان آمـد

«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می­شد در کتاب خود آورده است:
«...و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی­اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت»

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 20:36 |
 

نشان شیر و خورشید

نشان شیر و خورشید از روزگار کی خسرو و به بعد تا کنون جایی دیده نشده ،زیرا ممکن است که تیره های مغول،قره قربونلوو آق قربونلو و سربداران و تیموریان آن نشان را نادیده انگاشته باشند ولی در روزگار صفویان،شیروخورشیدیکی از نقشهای شناخته شده بوده وفراوان آن را به کار می برده اند،از اینجا روشن می شودکه نقش مزبور پیش از صفویان نیز وجود داشته است.همچون سکه های زمان پهلوی،خورشید نیم دایره و چسبیده به پشت شیر است. این تفاوت انگیزه ی آن است که صفویان،شیر و خورشید را یکسره از روی از روی سکه های کی خسرو بر نداشته اند ومیانجی هایی در میان بوده زیرا برای نیم دایره شدن خورشیدو چسبیدن آن به پشت شیر،جهتی جز این نمی توان پنداشت که در نتیجه ی شتابکاری و سهل انگاری نقاشان،کم کم بدین حال شده است.باید دانست که نقش شیر و خورشید در روزگار شاه عباس به کار نرفته است.

اما شاه تهماسب پسر شاه اسماعیل ، نگرش به نقش شیروخورشید داشته،این پادشاه می پنداشته که شیر و خورشید صورت طالع پادشاهی است و چون طالع خود او برج حمل (بره) بوده ،از این رو در سکه های مهمی که فلوس می نامیدند،خورشید را بر پشت بره نشانده است. از اینجا می توان انگاشت که جهت به کار نبردن شاه اسماعیل، شیروخورشید را نیز این پندار بوده،زیرا طالع او برج عقرب بوده و نمی خواسته خورشید را بر پشت کژدم بنشاند.

شاه عباس هرچه فولس نقش دار دارد،در همگی خورشید یا شیر است با آنکه طالع آن پادشاه برج سنبله بوده است.

نشان شیر و خورشید از روزگار کی خسرو و به بعد تا کنون جایی دیده نشده ،زیرا ممکن است که تیره های مغول،قره قربونلوو آق قربونلو و سربداران و تیموریان آن نشان را نادیده انگاشته باشند ولی در روزگار صفویان،شیروخورشیدیکی از نقشهای شناخته شده بوده وفراوان آن را به کار می برده اند،از اینجا روشن می شودکه نقش مزبور پیش از صفویان نیز وجود داشته است.همچون سکه های زمان پهلوی،خورشید نیم دایره و چسبیده به پشت شیر است. این تفاوت انگیزه ی آن است که صفویان،شیر و خورشید را یکسره از روی از روی سکه های کی خسرو بر نداشته اند ومیانجی هایی در میان بوده زیرا برای نیم دایره شدن خورشیدو چسبیدن آن به پشت شیر،جهتی جز این نمی توان پنداشت که در نتیجه ی شتابکاری و سهل انگاری نقاشان،کم کم بدین حال شده است.باید دانست که نقش شیر و خورشید در روزگار شاه عباس به کار نرفته است.

اما شاه تهماسب پسر شاه اسماعیل ، نگرش به نقش شیروخورشید داشته،این پادشاه می پنداشته که شیر و خورشید صورت طالع پادشاهی است و چون طالع خود او برج حمل (بره) بوده ،از این رو در سکه های مهمی که فلوس می نامیدند،خورشید را بر پشت بره نشانده است. از اینجا می توان انگاشت که جهت به کار نبردن شاه اسماعیل، شیروخورشید را نیز این پندار بوده،زیرا طالع او برج عقرب بوده و نمی خواسته خورشید را بر پشت کژدم بنشاند.

شاه عباس هرچه فولس نقش دار دارد،در همگی خورشید یا شیر است با آنکه طالع آن پادشاه برج سنبله بوده است.

 

 

 

از شاه عباس نقش های دیگری هم از شیر و یا شیر با گوزن و پیل و طاووس و مانند اینها بر فلوس در دست است، ولی شیروخورشید فراوان تر از همه است وشاید از اینجا نسبت پیدایش شیروخورشید رابه شاه مزبور می دهند که او باعث شهرت ورواج آن گردیده است.

پس از شاه اسماعیل هم تا واپسین صفویان، شیروخورشید در سکه ها معمول وشناخته شده بود. نشان شیروخورشید در دوره ی قاجاریه نشان رسمی ایران شد که در شکل های شیروخورشید،دگرگونی ها رخ داد.

در روزگار فتحعلی شاه و محمدشاه بر روی درفش ها دو نقش می نگاشتند؛ یکی شیروخورشید که شیر خوابیده بود ودیگری تیغ دو سر یا ذوالفقار و این دو نقش را بر روی دیوار های کوشک پادشاهی نیز می نگاشته اند. اززمان ناصرالدین شاه یک رشته فلوس هائی با نقش شیروخورشید پیدا شده که شیر خوابیده ولی از هر حیث مانند شیر از نشانه های پس از آن است ولی در یک رشته فلوس های دیگر که چند سال پس از آن فلوس ها در 1284 خورشیدی و زده شده ناگهان شیر به پا خاسته و برای نخستین بار شمشیر به دست گرفته است.

از اینجا پیداست که شمشیر به دست گرفتن شیر از سال1280و یا همان حدود است ونشان رسمی شیروخورشید هم از همان زمان آغاز گردیده است. تفاوت بزرگ دیگر شیروخورشیدهای زمان ناصرالدین شاه با شیروخورشید های پیشین خود این است که شیرهای زمان ناصرالدین شاه به بعد یالدار است در حالیکه در نقشهای پیشین شیر بی یال بوده است. شیر یالداراز روی نقشهای اروپائی درست شده است.

در زمان پهلوی نیز این نشان(شیریالدار و خورشیدنیمدایره وشمشیر) همچنان در پرچم به کار می رفته و نشان رسمی ایران بوده است. اما در قانون مشروطه تنها از شیروخورشید به عنوان نشان رسمی پرچم یاد شده است. (دو خط آخر رو خودم به متن اضافه کردم )

منبع:سایت آفتاب

امیدوارم تونسته باشم کمی به اطلاعاتتون اضافه کنم!

پس فعلا تا آپ بعدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

                                                      

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:38 |

 

جشن تیرگان

 

 

در فرهنگ فارسی در برابر واژه ی جشن دومعنا می آید؛ یکی مجلس شادی و مهمانی ودیگری عید.

در اوستا کتاب دینی ایرانیان باستان،این واژه به صورت یسنه و در پهلوی به صورت یشن وجشن آمده که از مصدر اوستایی یزبه معنای پرستیدن و ستودن است.

در ایران باستان ظاهرا بیشتر جشنها یا دست کم مهمترین آنها اهمیت و جنبه ی دینی داشتند و در آنها به ستایش اهورامزدا می پرداختند.

اما در اصل جشن به معنای مراسمی دسته جمعی در بزرگداشت رویدادی تاریخی یا دینی بوده که همواره با آئین هایی خاص به ویژه سرود خوانی ونیایش برگزار می شده است.

بیشتر پژوهشگران،جشنهای به یادگارمانده از عهد باستان را بر دو گونه می دانند؛یکی اعیاد دینی ودیگری اعیاد ملی.

برگزاری جشنهای ملی ،تکلیف دینی نبوده صرفا دارای فضیلت و نیکی بوده است.

دوازده روز ازهرماه دارای همان نام های دوازده ماه هستند. بنابراین در یک روز از هر ماه تقارن دو نام پیش می آمد که ایرانیان باستان،با اعتقاد به فرخندگی این تقارن،آن را جشن می گرفتند.

در میان این جشنها ، جشنهایی هم هستند که اهمیت ملی-میهنی بیشتری دارند که جشن تیرگان یکی از این موارد است.

این جشن در روز سیزدهم تیر ماه به نام تیر یا تشتر (یکی از ایزدان مهم ایران باستان) نام گذاری شده است، برگزار می گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 17:5 |
norooz 

"سلام دوستای گلم. متن زیر در مورد چگونگی پیدایش نوروزِِه.البته در این مورد دیدگاه های زیادی وجود داره که من یکی از اونها رو که ظاهراُ معتبرتر رو از مجله ی آفتاب انتخاب کردم."

جشن نوروز از دیروز تا امروز:

در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليه‌ی آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده است. در مورد پيدايش نوروز چندين روايت نقل شده است که ما فقط اين روايات را نقل قول می‌کنيم.

بعضی بر اين عقيده هستند که تغييرات آب و هوا و گردش فصول سال باعث پيدايش نوروز شده و بعضی آن را يک جشن ملی می‌دانند و بعضی آن‌را مذهبی پنداشته‌اند. روايت معروفی هست که روز اول فروردين را جمشيد شاه پيشدادی مبنای سال نو و جشن نوروز قرار داد و روايت ديگری هست که کيا خسرو (کيخسرو) پسر پرويز (يا به روايت شاه‌نامه فرزند کاووس) در اين روز به سلطنت رسيد. در اوستای باقی‌مانده ازعهد ساسانی اشاره‌ای به تاريخچه‌ی پيدايش نوروز نشده است. بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان می‌نشستند و هدايای باارزشی را از نمايندگان استان‌های مختلف دريافت می‌کردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا می‌پوشيد و شخصی مشهور به خوش‌قدم (کسی که قدمش مبارک است) به حضورشاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه، يک شمشير و يک تيرکمان، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آن روز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص می‌خواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد می‌شدند و هدايا را به شاه تقديم می‌کردند. شاه هدايای باارزش را به خزانه می‌فرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم می‌کرد.

٢٥ روز قبل از نوروز ١٢ ستون گِلی در محوطه‌ی تالار ساخته می‌شد و ١٢ نوع گياه در بالای ستون‌ها کاشته می‌شد. گياهان مختلفی که می‌کاشتند عبارت بودند از: گندم، جو، عدس، برنج و ... در روز ٦ فروردين گياهان تازه روييده را چيده، روی کف تالار پهن می‌کردند و تا ١٦ فروردين جمع نمی‌کردند. در زمان ساسانيان نوروز ٢١ روز بوده و روز نوزدهم جشن نوروز بزرگ بوده است.

امروزه ٦ فروردين را زرتشتيان به نام نوروز بزرگ می‌شناسند و به مناسبت تولد زرتشت جشن می‌گيرند. درست کردن آتش يک رسم عمومی ديگر بوده که در شب نوروز انجام می‌شده است. آتش به عنوان تميزکننده و خالص‌کننده‌ی هوا و قبله‌گاه زرتشتيان همواره مورد احترام است و هر جا که نور است قبله‌گاه زرتشتيان است. در روز اول فروردين زرتشتيان به روی هم آب می‌پاشيدند و به يک‌ديگر نقل و شيرينی می‌دادند.

در ايران باستان، تاج‌گذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته می‌شد و سال‌های بعد با توجه به آن مبداء نام‌گذاری می‌شده مثلا می‌گفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داريوش. در زمان ساسانيان تقويم نسبت به زمان هخامنشيان تغيير می‌کند. در مورد چگونگی محاسبه‌ی تاريخ و تقويم پيش از هخامنشيان اطلاع زيادی در دسترس نيست. اما بعد از هخامنشيان ٢ تقويم بوجود آمد:

  1. اولين تقويم در کتيبه‌های پرسپوليس يافته شد که شامل ١٢ ماه بود که ظاهراً در ماه پاييز شروع می‌شد و تقويم خورشيدی ناميده می‌شد که شامل سال‌های کبيسه است.
  2. تقويم دوم، تقويم اوستايی بود که مبنای تقويم فرهنگ ايرانی است. در ايران باستان ماه به ٣٠ روز تقسيم شده بود که هر روز ماه اسم خاصی داشت. در تقويم اوستايی سال از ٣٦٥ روز تشکيل می‌شود که از ١٢ ماه سی روزه تشکيل شده و ٥ روز باقيمانده به نام " پنجه" معروف‌اند. در ابتدا آن‌ها سال کبيسه را در نظر نمی‌گرفتند و هر سال نوروز تغيير می‌کرد و بعدها سال کبيسه را در نظر گرفتند.

 بر اساس باور زرتشتيان، هر سال ماه فروردين همراه با ارواه فَروَشی که در آخرين ١٠ روز سال به دنيای مادی می‌آيند، باز می‌گردد. بنابراين زرتشتيان اين ١٠ روز آخر را به افتخار ارواح گذشتگان خود و شادی روح آن‌ها گرامی می‌دارند. سنت بعضی از زرتشتيان که قبل از نوروز است به قبرستان می‌روند می‌تواند بر همين باور استوارباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 15:42 |