تبليغاتX
شلوغ پلوغ

سلام دوستای گلم

شب یلدا و عید قربان رو بهتون تبریک می گم.

این متن رو به مناسبت شب لدا براتون نوشتم.البته منبعش سایت آفتاب هستش.

 

 

 

نگاهی به شب یلدا

ماه دلداده ی مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارندکه زمان کار ماه شب است ومهر روزها بر می آید. ماه برآن است که سحرگاه راه بر مهر ببندد وبا او در آمیزد اما همیشه خواب در می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست.سرانجام ماه تدبیری می اندیشد وستاره ای را اجیر می کند ، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد وعاقبت نیمه شبی ستاره ، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد.

ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و همر دیر بر می آید و این شب یلدا نام می گیرد.

از آن زمان مهر و ماه هر سال  تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند وسیاه و طولانی است که همانا شب یلداست.

یلدا در اسطوره ها و افسانه های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در خرم روز مکرر می شود.

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه ،خور ماه (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت ماهی بو که در آن آئین های بسیاری برگزار می شد.

از آنجا که خرم روزنخستین روز دی ماه، بلند ترین شب سال را پشت سردارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ، ساز می کندو خرمی ، جهان را فرا می گیرد.

 

از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است.ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد.و این دین یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.

ریشه ی کلمه ی یلدا در زبان سربانی است و به معنای تولد یا میلاد است.در برخی منابع آمده است که پس مسیحی شدن رومیان،300سال پس از تولد عیسی مسیح،کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز مسیح پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. درواقع یلدا یک جشن آریایی است وپیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.

وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر نقاط جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی ، این روز به 25 دسامبر منتقل شدو از سوی میسحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این رو است که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شودو درخت سرو و ستاره ی بالای آن هم یادگار ی از کیش مهر است.

 

یکی از آئین های شب یلدا فال با دیوان حافظ است . مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش از او طلب می کنند. در برخی نقاط دیگر ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد . نقل خاطرات و قصه گویی مادربزرگ ها وپدر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ی ایرانی دلپذیرتر می کند اما همه ی اینها ترفندهایی است  تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با یکدیگر سحر کنند.

در سراسر ایران زمین جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد در نقاط مختلف ایران ،انواع تنقلات وخوراکی ها به تبع محیط وسبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه هیچگاه از قلم نمی افتد. زیرا عده ی زیادی اعتقاد دارند که اگر مقدار زیادی هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله ی بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم شیراز (شهرخودم) در شب یلدا به شب زنده داری می پردازندو بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند.

آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفرهی هفت سین نوروز نیست و در آن آئینه و قاب عکس حضرت علی(ع) را جای می دهند. انواع و اقسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی(یاد مینا افتادم)، کشمس ، حلوا شکری ، رنگینک و خرماو میوه هایی چون انار، به و بخصوص هندوانه  خوراکی های مخصوص این شب را تشکیل می دهند.

در آذربایجان(یاشاسین!) مردم ، هندوانه  ی چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.

در اردبیل رسم است که مردم چله ی بزرگ را قسم می دهد که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا)  و هندوانه و سبزه و مغزگردو نخودچی وکشمش می خورند.

در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدندکه هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.

آوکونوس یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد وبه روش خاصی تهیه می شود.در فصل پائیز ازگیل خام را در خمره می ریزند،خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن اضافه می کنند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند

ازگیل سفت وخامپس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه شده ،آماده ی خوردن می شود.

خب دیگه من همین قد بلد بودم

شما هم اگه از مراسم شهرهای دیگه خبر دارین حتما در موردش تو کامنت ها برام بنویسین...............

 ***************************************************

اینم آپ شهره

یلدا!

 

یلدا یعنی نوری که از چشم پیرزنی کوته قامت و خمیده به آسمان میرود.

یلدا یعنی پیرزنی که تمام وجودش را جمع می کند در سرانگشتانش تا تا تا تا بتواند هر آنچه را تهیه کرده به خانه اش برساند و از آن پس به انتظار بنشیند..انتظاری سنگین...

یلدا بزرگ است،به اندازه ی قلب پیرزن ...شاید ماههاست به انتظار نشسته.

 

یلدا یعنی پدربزرگم،که هر وقت می بینمش،خدا در چشمانش می درخشد.

 

یلدا یعنی لبخند عشق بر لبان مادربزرگ....

 

یلدا یعنی من،تو،آن ها ،پدرم،مادرم،برادرانم....عزیزانم...یعنی همه حتی آن پسرک که سر چهارراه روزنامه می فروشد.

 

یلدا یعنی زمانی که کودک خود را در آغوش گرفته ای،به پسرک هندوانه فروش هم لبخند بزنی.

یعنی حداقل عشق را از هم دریغ نکنیم..

 

یلدا یعنی اگر دلت گرفت..شانه های پدربزرگ به انتظارت نشسته..

یلدا یعنی بخند..

 

یلدا یعنی پیرزن که در چشمانم نگاهش را چرخاندو با همان گفت: دقیقه ای برای من باش...

یلدا یعنی دستان زمخت پیرزن که در دستانم گره خورد از عطش محبت....

یلدا یعنی بنشین کنارم...برایت حرف دارم...

 

کیست که می گوید یلدا زیباست...

مطمئنم نه آن پدر است،که سر به زیر، در پشت در خانه ایستاده تا چراغ ها خاموش شود و آرام داخل شود...

نه آن پسرک که هر چه را آن روز بدست آورده باید برای مادر بیمارش خرج کند...

و نه آن پیرزن که فردا هم منتظر است..

 

اما یلدا برای من زیباست...

شکرانه اش؟؟؟؟

 

زمستان آمد ...آمد...آمد...می رود.. خیلی زود...

زمان میگذرد...

شاید دیگر سال دیگر نباشم...

زمان را باید غنیمت شمرد...

باید رفت...خندید...فهمید...عشق ورزید...

باید لحظه ها را چشید...

شاید آخرین باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 11:20 |

سلام به دوستای گلم

من این مطلب رو خیلی وقت پیش یه جا خونده بودم و بالاخره هم پیداش کردم.خیلیهاتون ممکنه قبلا خونده باشینش ولی دوباره خوندنش خالی از لطف نیست...

فرض کنيد...

 

به شما،

 (انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی/دانشجو)

 اين امکان را مي دهند که

يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند

دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی

و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد.

بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب مي کنيد؟

قبلش يک سئوال دارم؟!

شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...

زن حامله ای مي شناسید که هشت فرزند دارد.

سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.

در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.

از شما مشورت مي خواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...

با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد مي کنيد؟


خواهيد گفت کورتاژ کند؟

فعلا برويم سراغ سه نامزد رياست بر جهان

شخص اول

او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار مي کند،

از فالگير، غيب گو و منجم مشورت مي گيرد.

در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده

و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) مي خورد.

 

شخص دوم

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده.

در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد.

 ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است.

 

شخص سوم

دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی

کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نمي زند

و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده.

به چه کسی رای مي دهيد؟

کانديد اول: فرانکلين روزولت

 

 

 

کانديد دوم: وينستون چرچيل

 

 

 

 

کانديد سوم: آدولف هيتلر

 

 

 

چه درسی مي گيريم؟

راستی خانم حامله فراموش نشود!

اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد

همان بس که

لودويگ فان بتهوون را

به كشتن داديد!

 

پس چه درسی گرفتيم؟

 

پيش داوری

خوراک روزمره ما انسانها...

از بزرگترين

اشتباهات بشر است!

 

+ نوشته شده توسط هنگامه وشهره در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 16:57 |